رفیق نیمه‌راه

خسته‌ام. بغض دست از سرم بر نمی‌دارد. شب‌ها به من به تخت می‌آید و دست‌هاش را می‌برد دور گردنم. روزها قبل از اینکه از تخت پایین بیایم، می‌نشیند روی دوشم و دست‌ها را می‌گیرد از دور گردنم. دلم می‌خواست مردی عاشقم باشد، مراقبم باشد، بپرسد بر من چه می‌شود و بگویم هیچ.

قرارهای بیرون رفتنم با آدم‌های مختلف را با بهانه‌های واهی کنسل می‌کنم. دیگر دلم نمی‌خواهد صبح شود. کاش شب متوقف می‌شد و من هم همین گوشه خانه تنها توی باد بی رمق کولر با خودم می‌نشستم.

کاش عشق انقدر رفیق نیمه‌راه نبود. اگر نمی‌خواست همیشه بماند، هیچ‌وقت خودش را به آدم نشان نمی‌داد.

Advertisements
رفیق نیمه‌راه

7 نظر برای “رفیق نیمه‌راه

  1. این آهنگ جدبده ابی به تیکش میگه :
    اگه قسمت جدایی بود ، چرا ٱشنامون کرد
    .
    .
    من یه ماه دیگه میام ایران. لطفا با من قرار بزار و کنسلش نکن

  2. ‹کاش شب متوقف می‌شد و من هم همین گوشه خانه تنها توی باد بی رمق کولر با خودم می‌نشستم.›

    این تمام تابستان من بود…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s