مردانگیتو

این معادله چندمجهولی رو برای بنده حل بفرمائید لطفاً: چه دلیلی داره ابروها به این شدت تمیز بشن اما پشم سینه به اون عظمت سر جاشه. هدف تمیز بودنه؟ مردونگیه؟ جذاب بودنه؟ چیه این هدف که انقدر فاکتورهای متناقض داره!



پ.ن: عکس ها فقط مشتی از خروارند

 

Share

مردانگیتو

عاشقانه‌های موزیکال – چهار

سریال «عاشقانه‌های موزیکال» مجموعه ای از آهنگ های عاشقانه ی شنیدنی است
————————

خداوند هایده و خواهرش رو رحمت کنه. این چیزیه که من هربار بعد از شنیدن آهنگ‌های این دو نفر به زبون میارم. از دل می‌خونه و به دلم می‌شینه.

———————————-

تراک: مهربونِ من
آلبوم: خراباتی
خواننده: هایده
لینک دانلود (با حجم 3.27 مگابایت)

مهربون من، بهارِ منه، هستیه منه
من کویر و اون به زیبایی خوشه چیدنه
میاد با دل مهربون من یه دیوونه همزبون میشه
به مهمونی دل خدا میاد، زمین زیر پام آسمون میشه

رقصِ بارون روی پونه‌های بهاره
آروم، آروم، چشمونش بهارو میاره
مثل هستیه، مثل مستیه، تو دستای من جامِ آخرینه
تو خاموشی‌ام، فراموشی‌ام، طنین یه آوازِ دلنشینه

مهربون من، بهارِ منه، هستیه منه
من کویر و اون به زیبایی خوشه چیدنه
پریشون میخونه‌ها دلم، الهی نبینم شکسته دل
الهی که از درد عاشقی نبینم به ماتم نشسته دل

.

Share

عاشقانه‌های موزیکال – چهار

تبلیغات و بازاریابی اینترنتی یا به سلامتیِ شعورت

بیرون از این مرز، هرکجا که ثروت هنگفت و جمعیت زیادی دارد، همه در تلاشند تا لایف‌استایل (شیوه زندگی؟) خود را بهبود ببخشند. درون این مرز سعی ما بر این است که اوضاعمان از اینی که هست بدتر نشود!

یکی از راهکارهای بهبود بخشیدن به روند زندگی، کمتر خارج شدن از منزل و با علم و انتخاب خارج شدن از منزل است. به عنوان مثال من یک ساعت مچی می‌خواهم، در وبسایت‌های برندهای محبوبم جستجو می‌کنم و پس از انتخاب جنس موردنظر، از همان طریق (آنلاین) آن‌ را سفارش می‌دهم یا حداقل بدون گشتن در میان انبوه مغازه های ساعت‌فروشی، به نمایندگی آن برند که آدرسش را از سایت پیدا کرده‌ام مراجعه کرده و جنس انتخابی‌ام می‌خرم.

برندهای ایرانی در زمینه وبسایت یا به تازه از خواب برخاستگان شبیهند یا اصلاً وبسایت ندارند! بعضی‌ اطلاعاتشان کامل نیست، بعضی ظاهر وحشتناکِ بَدَوی دارند، بعضی دیگر هم ایرادات فنی فاحش دارند. قوی‌ترین وبسایت‌های فارسی زبان اکثراً مربوط به برندهای خارجی هستند که یک نسخه خود را به زبان فارسی اختصاص داده اند (مثل سامسونگ، ال‌جی، سونی اریکسون و…).

در این میان هروقت با وبسایت‌های فارسی برخورد می‌کنم که استانداردها را رعایت کرده اند ناخودآگاه ذوق می‌کنم! چون عادت کرده‌ام به دیدن صفحات کثیف و نامرتب.

غرض از این سخنوری! اول تشکر از صاحبان کالا و سرمایه است که برای شعور و آسایش خریدار و بالابردن کلاس کاری خود ارزش قائلند، و دوم لینک دادن به وبسایتی است که شاید به کار شما نیاید، اما از طراحی‌اش لذت خواهید برد: آبتین دکور

تبلیغات و بازاریابی اینترنتی یا به سلامتیِ شعورت

کسی باید، باشه شاید

غرق اشکم که میاد، اول عطرش و بعد که سر می گردونم تنش. هیچوقت نفهمیدم چجوری می تونه هم روی صورتش لبخند داشته باشه هم نه! میاد بالا روی تخت و به دیوار تکیه می کنه، زانوهاش رو از هم فاصله می ده و دستش رو برام دراز می کنه. با درنگی برای دیدن صورتش توی بغلش می خزم، بین پاهاش می شینم و به سینه اش تکیه می زنم. پاهامو توی سینه ام جمع می کنم. با پاهاش حائل پایین تنه ام می شه و بازوی چپش رو دور سینه ام حلقه می کنه. می پرسه
– عین گربه های؟
– زیر بارون مونده، لگد خورده، پشت در مونده
نمی گه گریه نکن، نمی گه آروم باش، نمی پرسه اصلاً چرا گریه می کنی؟ فقط شروع می کنه با یک ریتم آروم توی بغلش به طرفین تکونم می ده. به خوبی توی نقش ابر بهار فرو رفتم ولی آرامش آروم آروم نزدیکم می شه. اشکهام رو نمی بینه اما با انگشتای دست راستش خوب مسیرشون رو پیدا و دنبال می کنه. با همون دو انگشتی که همیشه بوی لایت سیگار ازشون به مشام می رسه. آروم آروم برام می خونه «وقتی تو گریه می کنی غمگین می شن قناریا، بد می شه خوندن براشون. پروانه ها دلگیر می شن، نقش و نگار می ریزه از رنگین کمون پراشون…» می خونه و توی بغلش تکونم می ده. بازوی چپش از روی سینه ام تکون نمی خوره و این یعنی دنیا امنه. انگشت های هنرمند دست راستش بین شکار اشکهام، نوازش موهام و لمس صورتم در رفت آمده و تُن صداش که از سینه اش پشت قلبم رو به ارتعاش وا می داره.
اشکهام خشک می شن ولی درد گریه و بغض با گلومه. پاهاشو دراز می کنه، می شینم روی پاش و صورتمو توی گردنش قایم می کنم. پشتمو موهامو نوازش می کنه و هنوز می خونه. «اگه این فقط یه خوابه، تا ابد بذارم بخوابم. بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم. بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره، عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره…» می خونه و می خونه و دستاش در کار نوازشن تا دیگه حتی هق هق رو بی معنی کنه.
دراز می کشه، سرم رو به سینه اش می رسونم. سیگار روشن می کنه و آتیشش بهترین روشنایی این شب دلگیره. منتظرم نمی ذاره و می دتش دست من. می خونه «وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟ از من جز این هرلحظه فرسودن چه می ماند؟ از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی…» هنوز حرف نمی زنه. بعد از خاموش کردن ته سیگا،ر دستم برای نوازش روی پهلوش می ره. چیزی نمی گه اما دیگه نمی خونه. می گم
– نباید هربار بیای. باید بذاری عادت کنم به چیزی که دارم و ندارم
– عادت برای سرکشی مثل تو، فحش نیست؟
– هست اما… این انتخاب خودمه
– پس انتخابت رو برای خودت نگه دار، منم همین کارو می کنم
هرگز ازم توضیح اضافه نخواست و می دونم نمی خواد. چون می فهمه و نیازی به کلمات دست و پا شکسته من نداره. سرمو می ذارم کنار سرش، می چرخه به طرفم. دستم می ره پشتش و زیر لباسش برای لمس پوستش. زمزمه وار کنار گوشم می گه
– دیگه باید بخوابی
– می دونم
نیم خیز می شم، لب روی لبش می ذارم، بدون بوسه و با یک مکث طولانی. باز دراز می کشم. می گه
– اون می بوسه
– می دونم. و تو نمی بوسی
– چون مالک داره
جوابی براش ندارم. بازوی چپش رو برام باز می کنه، می خزم توی بغلش و به سینه اش می چسبم، پاهامو توی پاهاش قفل می کنم.
– بازم بخون
چشمامو می بندم. زمزمه وار می خونه «سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟ کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد؟…»
بیدار که می شم عطرش هست و جای خالیش روی تخت یک نفره ای که دوتا مسافر داشت. الوعده وفا…
کسی باید، باشه شاید