Loner

باید یک رساله نوشت در باب «لذت تنهایی». من رساله نویس نیستم و تجربه نگارم. خلوت و تنها ماندن اصولاً برایم یک کیفیت خوش هستند. بیشترین و با کیفیت‌ترین خوشی‌های من در تنهایی حادث می‌شود. بهترین آشپزی‌هایم را وقت تنهایی می‌کنم. بهترین شب‌هایم شب‌هایی هستند که در خانه تنهام. عمیق‌ترین آرامش‌ها را وقتی دارم که تنهایم. به همین خاطر زمان‌هایی که اوقات تنهایی ندارم مریض می‌شوم. به همین خاطر از تعهدات جدی آدم بزرگ‌ها می‌زنم تا تنهایی از دست رفته را باز بیابم.
بهترین معاشر برای من آدمی است که سکوتش از حرف زدنش بیشتر باشد. بهترین آدم‌ها به چشمم آن‌هایی هستند که بلدند چطوری تنها باشند و کاری کنند که در تنهایی بهشان خوش بگذرد. جمع‌ را، هر چقدر هم آدم‌هایش عزیز باشند، تا یک جایی تاب میاورم و بعد آن پیمانه که پر می‌شود بی طاقت می‌شوم. متاسفانه اکثر جمع‌هایی که باید بی طاقت تویشان بمانم مال مهمانی‌های فامیلی آقای میم است. خودی‌ها و آن‌هایی که دوستم دارند، مرا می‌شناسند و می‌دانند مهمانی کردن تا 12 شب و با 10 نفر آدم چطور نفسم را می‌گیرد. اصولاً هم هر از خانه بیرون بودنی برای من مهمانی است، خانه پدری مهمانم، خانه پدرش مهمانم، خانه دوستم مهمانم و از این دست. به نظرم فاصله مناسب میان دو مهمانی حداقل 10 روز است.
حتی تعدد آدم‌ها هم خسته‌ام می‌کند. الان اتاقمان را در شرکت عوض کرده‌ایم و 5 نفر شده‌ایم. مانعِ بصری که دارم بیشتر خسته می‌شوم. صدای بلند می‌شنوم اذیت می‌شوم، صداهای بی‌ربط می‌شنوم اذیت می‌شوم.
تنها بودن را جزو حقوق اساسی خودم می‌دانم. همانقدر که حق دارم غذا بخورم، همانقدر هم باید حق داشته باشم که تنها باشم.
به چشم ناظر بیرونی، من خودخواهم و خودم را مرکز جهان می‌بینم،‌به ناظر بیرونی حق می‌دهم. هرچند که حقیقت نداشته باشد.

Loner