با هیچ متری هیچ‌وقت دختر ترسویی نبودم. شاید از صدای بلند مردها ترسیدم اما کز نکردم و عقب نکشیدم. شاید در جواب لوس بازی‌ها و دوستی‌های خاله خرسه زن‌ها لبخند زدم اما چشم نپوشیدم. بلد شدم حق‌ام را آن هم وقتی که مسلمم است بگیرم. با اینکه خیلی وقت است بدجوری درگیرم اما اینجا ننوشته بودمش، می‌دانم چرا، چون از تصمیمم مطمئن نبودم، چون فکر می‌کردم المنت‌هایی هستند که از هر شرایطی قوی‌ترند. حالا فهمیدم اشتباه کردم. «تفنگ سر پر» آدم می‌کشد ولی به شرطی که سالم باشد و شیر پیر دیگر سلطان جنگل نیست.
یک راهی در پیش دارم که باید برایش قوی باشم. با اینکه با معیارهای خودم هیچ‌وقت ضعیف نبودم اما الان احساس می‌کنم قدرت جدیدی لازم دارم. دلم موفقیت می‌خواهد چون آینده را بعد از رسیدن بهش روشن می‌بینم، فقط مسیر بدجوری سنگلاخ است.

Advertisements