چی میگی تو؟

از یکسال پیش چی یادم میاد؟ یادم نمیاد چند ماه بود جدا شده بودم. اصلاً تاریخش رو نمی‌دونم. یادم میاد تازه از کارم اومده بودم بیرون. یادم میاد خودم رو با خواب و فیلم و خونه‌ی تنهای بدون هیچکس خفه کردم. همین!
الان هم فرقی نکرده. دو تا کار عوض کردم و توی دومی هستم. مطمئناً بیشتر از اون روزها خسته‌ام و مطمئناً پیرتر شدم. بزرگتر؟ مطمئن نیستم. هنوزم دلم می‌خواد بمونم توی خونه و خودم رو با اون‌هایی که ذکرشون رفت خفه کنم. نمی‌دونم به عقب میرم یا به جلو؟ به یک میخ، لنگر یا ستون احتیاج دارم که هی دور خودم نچرخم. حرکتشم نخواستم. همون به سکون برسم. شایدم الان در سکونم و دنیا داره دور سرم می‌چرخه.

Advertisements
چی میگی تو؟

بی؟هودگی

باید یک فعالیت جدید برای خودم پیدا کنم. یک چیزی که این چرخه بیهودگی رو بشکنه. رانندگی رو یاد گرفتم، ماشین رو خریدم، رانندگی رو مسلط شدم، حالا ازش تفریح و لذت جدید دارم اما کافی نیست.
کار خیلی خسته‌ام می‌کنه و فکر می‌کنم شاید نباید اینطوری نباشه. مشکل اینه که نمی‌دونم باید باشه یا نه؟ حقوق خوبی نداره اما یه جور عمیق و استرس‌زایی درگیرم می‌کنه. حالا بماند که چقدر هم راه دوریه.
تنبلیم درمان نمیشه. بی پولی هم بهش اضافه شده. هر ماه رو به سختی به آخر می‌رسونم. فکر می‌کنم شاید باید کارم رو عوض کنم. بعد فکر می‌کنم خب به جای این حجم عظیمی که از مغزم اشغال کرده چی بذارم؟

بعداً نوشت: دو ماه بیشتر از نوشتن این یادداشت گذشته. کارم سخت‌تر شده، بی پولیم کمتر شده و فعالیت جدیدی برای خودم پیدا کردم که همون باشگاه رفتنه. چرخه‌ی بیهودگی شکسته. هیچکس از چیزی که داره راضی نیست، حالا نیاز به استراحت و خلاصی دارم.

بی؟هودگی

Metier

سامی بیگی یک مصاحبه با رادیو جوان کرده است. در یک بخشی حرف خوبی می‌زند که البته مجری لوث‌اش می‌کند. می‌گوید (نقل به مضمون) موسیقی برام «خودم» بود، لازم نبود کار خاصی بکنم،‌ ادای خاصی در بیارم، تلاش خاصی بکنم.
داشتن شغلی که تویش خودت باشی خیلی مهم و آرامش بخش است. سختی‌ها را آسان می‌کند بدون اینکه لازم باشد تلاش خاصی بکنی. اگر من قرار بود شغلی را انتخاب کنم که تویش کاملاً «خودم» باشم، باید نجار می‌شدم، یا صحاف.

carpentry

Metier