راحت طلبی، اصرار به بی سوادی و وای به حال ما

به خودم قول داده بودم از ادمین بودن به عنوان سوژه استفاده نکنم. اما یک وقت‌هایی سخت می‌شه. مخصوصاً وقت‌هایی که کاربرها اذیتم می‌کنند.

یادمه اون وقتی که برای بار اول رفتم سراغ لینوکس، هنوز مستندات فارسی به این قشنگی هم توی وب براش نبود. چه طور سیستمم رو زیر و زبر کردم تا تونستم یک اوبونتو روش نصب کنم. بنابراین وقتی این شخص سومین ایمیل امروزش رو با مضمون زیر میزنه، جوش میارم (بولد شده‌ها از من هستند. هیچ چیز را در متن تغییر ندادم):

موضوع: سوال

متن:به نام خدا سلام بنده دانشجوی سال جدید رشته کامپیوتر هستم که دوست دارم به خاطر سرعت و امنیت از لینوکس استفاده کنیم. شما لینک دانلود کتاب یا جزوه آموزش لینوکس اربونتو برای ما بفرستید تا بنده آن را بررسی کنیم و یاد بگیریم. سوال دیگر متاسفانه جواب ندادید لطفا پس از دانلود ز سایت شما باید حتما آن را رایت کرد یا همن طوری اجرایی می شود؟.. برای اولین بار از لینوکس استفاده خواهیم کزرد

چرا عصبانی هستم؟

نمی‌داند موضوع ایمیل، نباید سلام باشد؛
نمی‌داند وقتی با یکی از طریق ایمیل صحبت می کند باید رشته (تِرد) را حفظ کند و هربار ایمیل جدید کامپوز نکند در حالی که دارد در ادامه‌ی همان ایمیل قبلی حرف می‌زند؛
نمی‌داند و بعد از دوبار تاکید من هنوز هم نمی‌خواهد بفهمد که باید سوالاتش را سرچ کند؛
درست مثل بچه مدرسه‌ای‌ها افعال مرتبط با خودش را جمع می‌بندد، «آقا اجازه ما بگیم؟»؛
به خودش زحمت نمی‌دهد -حداقل- وقتی به یک شرکت بزرگ و شناخته شده ایمیل می‌زند در آن غلط املایی نداشته باشد. ایرادات نگارشی پیشکش؛
مامانش یا سیستم آموزشی یا جامعه یا هر فاکتور دیگری که دخیل بوده به او اجازه داده توقع داشته باشد دیگران کارهایش را برایش ساده کنند، دیگران بی ربط و مربوط، مامانش که لقمه گرفته گذاشته دهانش، ادمین سایتی که سر زده و باید برایش جزوه پیدا کند و…

با وجود برخی معضلات بالا دانشجو بودنش عجیب است، با بعضی رسیدن به سنی که دانشجو باشد، با بعضی دیگر حتی دست زدنش به کامپیوتر.

Advertisements
راحت طلبی، اصرار به بی سوادی و وای به حال ما

2 نظر برای “راحت طلبی، اصرار به بی سوادی و وای به حال ما

  1. متأسفانه کسی در نظام آموزشی به ما این چیزها رو یاد نداده و انگار به مرور زمان، بدیهیات هم از ذهن‌ها می‌رن. سر این نحوه‌ی ایمیل زدن، من هم زیاد حرص می‌خورم و باعث شد یه پست هم براش بنویسم. کسی رو می‌شناسم که فوق لیسانس داره و وقتی برای مدیرعامل یه شرکت سهامی عام نامه می‌نویسه نمی‌دونه آهنگ جملاتش نباید از بالا به پایین باشه و نباید برای پی‌گیری یه موضوع، ازش بازخواست کنه و نباید در انتهای هر جمله‌ی سؤالی ده تا علامت سؤال بذاره. امیدی به بهبود نیست و روزبه‌روز هم بدتر می‌شه. دوستی تو توییتر نوشته بود یه زمانی برای آزمایش دیکته‌ی آدما ازشون می‌خواستن بنویسن «قسطنطیه» ولی حالا اگر بگی بنویس «درِ خانه»، نصف آدما اشتباه می‌نویسن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s