با هیچ متری هیچ‌وقت دختر ترسویی نبودم. شاید از صدای بلند مردها ترسیدم اما کز نکردم و عقب نکشیدم. شاید در جواب لوس بازی‌ها و دوستی‌های خاله خرسه زن‌ها لبخند زدم اما چشم نپوشیدم. بلد شدم حق‌ام را آن هم وقتی که مسلمم است بگیرم. با اینکه خیلی وقت است بدجوری درگیرم اما اینجا ننوشته بودمش، می‌دانم چرا، چون از تصمیمم مطمئن نبودم، چون فکر می‌کردم المنت‌هایی هستند که از هر شرایطی قوی‌ترند. حالا فهمیدم اشتباه کردم. «تفنگ سر پر» آدم می‌کشد ولی به شرطی که سالم باشد و شیر پیر دیگر سلطان جنگل نیست.
یک راهی در پیش دارم که باید برایش قوی باشم. با اینکه با معیارهای خودم هیچ‌وقت ضعیف نبودم اما الان احساس می‌کنم قدرت جدیدی لازم دارم. دلم موفقیت می‌خواهد چون آینده را بعد از رسیدن بهش روشن می‌بینم، فقط مسیر بدجوری سنگلاخ است.

Advertisements

2 نظر برای “

  1. خوشحالم که حداقل اینجا بدون سانسور برای خودت می‌نویسی. اینجا رو می‌خونم ولی سعی می‌کنم قضاوت نکنم. باید مرد باشی تا مردانگی یه زن رو در کنار زنانگیش بفهمی. پیروز باشی …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s