اشرف

می‌گن آدم اشرف مخلوقانه، من نه اشرفم نه حتی فکر می‌کنم مخلوق باشم. به نظرم میاد درست روزی به وجود اومدم که خدا با حوا حرفش شده بود و بهش گفته بود «خلایق هر چه لایق، یکی لنگه خودت می‌سازم، برو به همون بده پتیاره خانوم!» هوم؟ آره، خدا یکی آفریده بود واسه‌ی خودش، بعداً یه سری مسائل پیش اومد و دعواشون شد.

خلاصه وقتی که تنهایی پشت میز کارش نشسته بود (الان داری می‌گی که میز کار یه نفره‌ست؟ خب آره تو راست می‌گی و الان اینطوریاست اما اون اوائل یکی از دلمشغولی‌های خدا این بود که وقتی که داره کار می‌کنه حوا بیاد بشینه روی پاش) و توی یک دستش جام شرابش بوده، با اون یکی دستش داشته یک تکه گل رو به بدترین شکل ممکن و کاملاً‌غیر ارادی می‌ساخته. انقدر بد از آب درومده بود که سال‌ها انداخته بودش یه گوشه. بعد یه روزی که خط تولید برای پر کردن کف تولید روزانه آدم کم آورده بودن و خدا هم رفته بوده و بیرون بدون اینکه به کسی چیزی بگه، رفتن به اتاقش و اون پورتفولیوی ناقص و کپک زده رو به دنیا معرفی کردن.

فلذا تنها سهم من از «اشرف» یک خاله است با همین نام

Advertisements
اشرف

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s