هوشو

هوشنگ مرادی کرمانی رو اگر به اسم نشناسین به قصه های مجیدش می شناسید. دوران کودکی و نوجوانیش رو توی کتاب «شما که غریبه نیستید» نوشته. دو تا مساله برام جالب بود، اول اینکه آدم معروفی باشی و همچین خطری کنی و ریز به ریز زندگیت رو تعریف کنی، مخصوصن مسائلی رو که شاید دلت نخواد همه ی عالم و آدم در موردت بدونن. دوم هم اینکه همه ی آدم های معروف، یک شبه به اونجا نرسیدن.

صبح دوباره دعوامون شد. سر اینکه یه کار کوچیک رو غلط انجام داده بود. این عصبیم می کنه که جنبه ی انتقاد شنیدن نداره. هرچند که میگن از کار کردن مردها ایراد نگیرین اما من نمی تونم، مخصوصن وقتی می بینم با یک سوال کوچیک می تونست کار رو درست انجام بده. فلذا گه خورد به این آخر هفته مون، همونطور که به آخر هفته ی پیش خورده بود.

در دوران نقاهت بعد از سرماخوردگی به سر می برم و سینه ای دارم چون دشت نینوا. برم واکسن آنفولانزا بزنم؟ کسی می دونه تاثیر داره یا نه؟

بعدالتحریر: ظهرش یه جورایی معذرت خواهی کرد و اتفاقن آخر هفته ی خوبی داشتیم.

Advertisements
هوشو

3 نظر برای “هوشو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s