قرار وبلاگی

سکانس اول

امروز، مورخ 24 دی ماه 88، یه روز خیلی متفاوت داشتم. تونستم با دوتا از دوستان ملاقات کنم، یکی معمار بیکار که اولین دوست من در این وبلاگ هست، و دیگری آقای امیر آرام که چندساعت قبل از قرار تصمیم گرفتن بهمون افتخار بدن.

در مورد معمار عزیز چی بگم که ماهه، هرچند کلهم با چیزی که از من انتظار داشت فرق داشتم و شوکه شد، اما من از چیزی که بود واقعاً کیف کردم. از دیشبش خدا خدا می کردم با یکی از این خواهران چسان فسان که وقتی می خوان برن به ملاقات دوستشون به قاعده ی یک عروسی مختلط آرایش می فرمایند، روبرو نشم که الهی شکر نشدم. چون خودم هم با تیپ اسپرت محصلی رفته بودم و قرار، بعد از کلاسم بود. هرچند از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که اینجانب با تیپ اسپرت راحتم!

فقط بنده خدا خیلی اذیت شد چون اونجوری که خودش گفت و از مدلش معلوم شد شدیداً شیطون تشریف داره و یکجا آرومش نمی گیره. ما هم رفتیم به یک فقره کافه که مسلماً نمی تونست زیاد وول بزنه و بچم معذب شد، باشد که در ادامه انرژیش با سیم ارث یا تخلیه آتشفشانی آرام گرفته باشد

همچنین بنده از ایشون یک (دو) هدیه ارزشمند گرفتم. کلاً با افرادی که کتاب کادو می دن تا سر حد مرگ حال می کنم. اینم عکس کادو(ها)

من اگه می دونستم بازار کادوبازیه، به جای 4تا فیلم، 14تا فیلم براش می بردم اما عیب نداره، ایشالا دفعه دیگه.

آرام تر از شعر و نسیم و فرشته ها! آقای آرام انقدر انرژی و امواج آرامش بخش از خودشون ساطع می فرمایند که امکان نداره کسی از همنشینی با ایشون پشیمون بشه مگه اینکه مشکلات روحی و روانی حاد داشته باشه و کلاً با فلسفه وجودی انسان مشکل داشته باشه.

انشالا که خدا برای خانومشون نگهشون داره و البته از همین تریبون به خانمشون اعلام می دارم که، ایشون هم باید همسرشون رو سفت نگه دارن یا دور انرژی های ساطعه از آقاشون فویل یا برزنت بکشن.

جای دو نفر هم سبز بود، البته نه اون سبز، این یکی سبز. خواهر مرحومه مغفوره که تا دیشب امیدوار بودیم تشریف بیارن که به خاطر مشغله کاری نتونستن بیان. آخه عزیزم، کار همیشه هست، رفیقه که عمرش گله :دی

و همچنین برادر مترومن که گویا ایشون هم دلشون بود تشریف بیارن و رفیق شفیقشون آقای آرام رو همراهی کنند که به علت فوت اقوامشون نتونستن تشریف بیارن.

البته هر دو عزیز از طریق تلفن به جمعمون اومدن اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟ دیدن روی ماهمون کجا و شنیدن وصفش کجا؟ :خودشیفتگی

سکانس دوم

از دوستان جدا شدم و آقای میم اومد دنبالم تا بریم یه کاری انجام بدیم، خیلی گرفته و ناراحت بود. مردایی که کلاً آروم هستن و همیشه لبخند به لب دارن وقتی ناراحت و گرفته هستن، غمشون بیشتر به چشم میاد. خلاصه که معلوم شد به خاطر مسائل مالیه، پولی که طلب داره و بهش نمی دن.

نمی گم روزم خراب شد ولی جداً غصه خوردم. چقدر بده که هیچ کاری براش از دستم برنمیاد و اهل استفاده از عبارات «درست می شه انشالا، صبر داشته باش، خدا بزرگه، حق به حق دار می رسه» و امثالهم نیستم چون به نظرم حرف باد هواست و من وقتی به درد می خورم که بتونم نیازش رو برطرف کنم نه از خودم باد ول بدم.

تاحالا براتون پیش اومده که عزیزترینتون توی مشکلی باشه اما از دستتون هیچ کاری برنیاد و تماشاچی باشین؟ … امیدوارم هیچوقت براتون پیش نیاد، آدمو زخمی می کنه

در کل، امروز من به آسمون ابری می مونست که توش یه رنگین کمون پررنگ نقش بسته باشه.

به امید دیدار همه ی دوستان در دیدارهای بعدی

Advertisements
قرار وبلاگی

22 نظر برای “قرار وبلاگی

  1. به به!
    کلا این جور قرار ها رو دوست دارم.

    پول آقای میم رو ایشالا بهش بدن حالا اگر دیر هم شد ، شد. ولی پولشو نخورن که اینروزا پول خیلی ها رو میخورن و یه لیوان اب هم روش میرن بالا.

  2. سلام
    دوست کتابخون نعمتیه.بالاخره یک بنده خدایی یک روز به من هم یک کتاب هدیه می ده به امید آن روز .
    ممنون از حضورتون و لینکی که دادید.

  3. ما قبلا یه روح دیده بودیم و از همنشینی با ارواح خرسند بودیم و امروز هم دوباره قسمت شد یک روح سرگردان رو ملاقات کنیم و جمع روج افزایی رو تجربه کنم
    بسیار خرسند شدم از دیدارتون و قابل اونهمه تعریف نیستم خوبی از خودتون بوده مسلما
    انشاله کار اقای میم هم درست میشه بزودی شاد باشین و ارام

  4. خدايي من كه در مقابل شما به اندازه يه عروس آرايش داشتم!
    حالا چرا عكس اينا رو گذاشتي ؟؟منو چرا شرمنده كردي؟؟؟قابلت رو هم نداشت.
    ان شاالله كه كار آقاي ميم هم درست بشه.
    ولي كاش بيشتر ميموندي

  5. منم خیلی متاسفم که مرحومه مغفورمون نبود دیدن دو تا روح کنار هم بر جذابیت قرارمان میافزایید می دیدم ارواح چه جوری با هم حرف میزنند خووووووووووووب

  6. » وقتی می خوان برن به ملاقات دوستشون به قاعده ی یک عروسی مختلط آرایش می فرمایند »
    بنده هم وقتی این دوستان را می بینم ، تعجب می کنم .
    هیچ چیزی سر جاش نیست .

    1. هرچند پرتابل بودن با سرگردان بودن یه کم فرق داره اما اگر شما می گین خوبه، حتماً هست. آقای میم هم تا پولش رو نگیره فکر نمی کنم حالش خوب بشه. ممنون از پیگیریتون

  7. معمار بیکار می‌گوید:

    الهام مياي بازم بريم بيرون؟؟گشتم تو آرشيوت تا اين پستت رو پيدا كنم تا اون روز خوب و آشنايي با تو برام زنده بشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s