به سینه تا نفسی هست بی قرار توام

یه وقتایی هست آدم یه شعر رو می بینه یه جایی نوشته، بعد اسکرول می کنه می بینه طولانیه، بعد حوصله اش نمی گیره بخونه و می بنده. بخشیش شاید به این خاطر باشه که مطمئن نیست ارزش یک یا دو دقیقه از وقتش رو داشته باشه. این شعر هم همونجوریه، طولانیه، اما چه باور کنید چه نه ارزشش رو داره. هرچند اگر تا آخر بخونیدش خودتون باور خواهید کرد که ارزشش رو داشت.

 

از اون جنس شعرهائیه که آخرش آدم مکث می کنه و اگر آینه جلوش باشه لبخند خودش رو توش خواهد دید، از اون لبخندهای بی اراده. مکثش چیزی شبیه به مکث بعد از مزه مزه کردن و بلعیدن یه غذای خیلی خوشمزه یا نفس کشیدن یک عطر خوشه. هرچند تمام اینا در صورتی اتفاق می افته که عاشقی رو چشیده باشه.

————————————————-

تویی تویی به خدا، این که از دریچه ی ماه
نگاه می کند از مهر و با منش سخن است
تویی که روی تو مانند نوگلی شاداب
میان چشمه ی مهتاب بوسه گاه من است

تویی تویی به خدا، این تویی که در دل شب
مرا به بال محبت به ماه می خوانی،
تویی تویی که مرا سوی عالم ملکوت
گهی به نام و گهی با نگاه می خوانی

تویی تویی به خدا، این دگر خیال تو نیست
خیال نیست به این روشنی و زیبایی.
تویی که آمده ای تا کنار بستر من
برای اینکه نمیرم ز درد تنهایی،

تویی تویی به خدا این حرارت لب توست،
به روی گونه ی سوزان و دیده ی تر من،
گهی به سینه ی پراضطراب من سر تو
گهی به سینه ی پر التهاب تو سر من!

تویی تویی به خدا، دلنشین چو رویایی
تویی تویی به خدا، دلربا چو مهتابی،
تویی تویی که ز امواج چشمه ی مهتاب
به آتش دلم، از لطف می زنی آبی،

تویی تویی به خدا، عشق و آرزوی منی
به سینه تا نفسی هست بیقرار توام!
تویی نویی به خدا، جان و عمر و هستی من
بیا که جان به لب اینجا در انتظار توام،

منم منم به خدا،این منم که در همه حال
چو طفل گم شده مادر به جستجوی توام
منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق
«در آن نفس که بمیرم در آرزوی توام»

منم منم به خدا، این که در لباس نسیم
برای بردن تو باز می کند آغوش،
من آن ستاره ی صبحم که دیدگان تو را
به خواب تا نسپارم، نمی شوم خاموش

منم منم به خدا، این منم که شب همه شب
به بام قصر تو پا می نهم به بیم و امید
اگر ز شوق بمیرد دلم چه جای غم است
در این میانه فقط روی دوست باید دید

منم منم به خدا، سایه ی تو نیست منم
نگاه کن، منم ای گل، که با تو همراهم!
منم که گرد تو می پرم چو مرغ خیال
ز درد عشق تو تا ماه می رود آهم،

منم منم به خدا این منم که سینه ی کوه
به تنگ آمده از اشک و آه و زاری من
ز کوه، هر چه بپرسی جواب می گوید
گواه ناله ی شب های بیقراری من

من و توایم که در اشتیاق می سوزیم،
من و توایم که در انتظار فرداییم
اگر سپیده ی فردا دمد، دگر آن روز؛
من و تو نیست میان من و تو این: ماییم!

فردای ما – از کتاب «تشنه ی طوفان» – استاد فریدون مشیری

————————————————-

راست گفتم حالا، می ارزید؟

 

Advertisements
به سینه تا نفسی هست بی قرار توام

12 نظر برای “به سینه تا نفسی هست بی قرار توام

  1. پوریا منزه می‌گوید:

    از این عکسا نذار خب من حساس . دلم می خاد خب! :دی!

    فریدون مشیری هم خوبن سلام دارن خدمتون.

  2. چه میکنه فریدون
    چه میکنه پرتابل
    روح بعضیهارو میپرتابلانید با این پستها
    بعدش یهویی وبلاگستان پر میشه از پرتابلها
    مثلا فکر کن
    پوریا پرتابل
    مترو پرتابل
    حتی اگه خودتونم بخونید پرتابل در پرتابل میشین روح دو پرتابله !!!

  3. وقتي عاشقي ارزش خوندن داره
    ولي وقتي تنها شدي تا ته دلت رو مي سوزونه و آتيش مي زنه
    خيلي وقت بود فريدون مشيري رو كنار گذاشته بودم
    دوباره داغ دلمو تازه كردي
    ممنون

  4. سلام … آره راست گفتی ارزشش رو داشت … خیلی قشنگ بود ولی خنده ی ناخودآگاهی روی لب من نیومد! … شاید چون خیلی درد دارم که نمیزاره بخندم! … من به روز کردم!

  5. aval inke mano bebakhsh ke baart pingilish minvisam, kibordam farsi nadare.
    dovominke : vay aks, aks, aks, delam tange vase oon adami ke avalinbar in akso baram ferestad,
    sevom inke shero nakhooondam, chon oon chizio ke gofty hanooz nacheshidam.negahesh midaram vaghty cheshidamesh , bargardam bekhoonamesh.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s