شعارهایی که بیست و پنجم سر دادیم

در قاهره با شتر، توی تهران با موتور، مرگ بر ديکتاتور

ابوالفضل علمدار/ سید علی را بردار

توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد

با یک بلیط یک سره/ خامنه ای باید بره

نه غزه، نه لبنان/ تونس و مصر و ایران

پلیس جدا از دولت/ بیا کنار ملت

خامنه‌ای حیا کن مبارک رو نگاه کن

مرگ بر خامنه

مرگ بر دیکتاتور

ای ارتش با غیرت، حمایت حمایت

میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت

بیست و پنج

ساعت یک. میرم سر خیابون (بهار جنوبی) نهار بخرم. شروع شده، یه سمند واستاده و چنتا افسر. دلم پر و خالی میشه.

ساعت 2. آقای میم زنگ میزنه، بازم تاکید داره در تماس باشم و بچه بازی در نیارم. روند کاری خیلی کنده.

ساعت 3. میخوام مرخصی بگیرم، میخوام برم بیرون، هوا کمه…

ساعت 4. موبایل ها قطع شده. سعی میکنم خودمو نگه دارم.

ساعت 5. با سرعت میرم بیرون، از همون سر بهار شروع میشه، نیروی انتظامی، لباس شخصی ها و گارد ویژه. به جای اینکه برم سمت خونه میرم طرف فردوسی. تمام ایستگاه های مترو بسته است. مردم همه روی زمین در به در ماشینن، صف ایستگاه های بی آر تی بیرون زده. قدم به قدم و به شکل زنجیره انسانی نیرو وایستاده. از همه مشمئز کننده تر لباس شخصی ها و بسیجی ها هستن که ترک موتورها وحشی گری میکنن و ویراژ میدن بین جمعیت. میدون فردوسی قفل شده از آدم و ماشین. آدما از ماشینا پیاده شدن و از روی پل شریعتی پیاده سرازیرن.

ساعت 5:15. عصبانی و خرابم، لابد مردم تا اون ساعت به سر وصال رسیدن. تنهام و هر لحظه عصبانی تر میشم از اون تجمع نیروها. مردم راه میرن و زیر لب فحش میدن. اونایی که به جز باتوم سلاح دارن، گلوله های پلاستیکی و رنگی دارن.

ساعت 5:30. دور میدون فردوسی یه سرباز صفر وقیح رو به مردم معترض از تراکم میگه «شماها وَلِنِتون تموم بشه مام میریم». تیکه تیکه توی مردم صدای بیسیم میاد و وقتی سر می گردونی لباس شخصی زیر گوش ات می بینی.

سر تمام تقاطع های منتهی به خیابان انقلاب تجمع وسیعی (با توجه به عرض تقاطع بین 20 تا 70 نیرو) تجمع کردن.

ساعت 6. از در جلوی یک اتوبوس میچپم توش. برمیگردم سمت امام حسین. بغض و درد دارم. کاش آدم خودم بودم، اگر بودم الان مسیرم اونوری بود نه اینوری. پایین پله پل هوایی امام حسین (وسط خط ویژه) دست میذارم روی یه موتوری که یک سرباز و افسر پلیس سوارشن و هلش می دم عقب «برین عقب آقا، برین عقب» با «چشم چشم» میکشن عقب، از روی نرده ها میکشم بالا و می پرم روی پله پل هوایی. دلم می خواست از بالای پل فیلم بگیرم از انبوه لباس شخصی ها و گارد ویژه. از یک من ریش های چرک و مهوعی که یکی یه دونه باتوم بستن و همشون بین 17 تا 27 سال دارن. با کلی موتورهای شخصی که… جراتش رو ندارم، تنهام…

ساعت 8. یکساعت و نیمه رسیدم خونه، برق میره تا 9 و ربع. موبایل قطعه، تلفن بیسیم بدون برق کار نمی کنه و دل توی دلم نیست برای آقای میم. همیشه بهش میگم و بارها باهاش دعوا کردم که منو بیخبر ول نکنه. حالا خودم اجباراً دارم همین کارو می کنم.

ساعت 8:30. زودتر از هرشب میاد خونه. یه کادو داره و یه دسته گل. توی بغلش نمی پرم، تشکر کلامی… یعنی زدم توی ذوقش؟… هدیه من؟ چیزی نخریدم…

ساعت 9:20: شام رو ول کردم، پای لپتاپ باهم اخبار رو دنبال می کنیم. بی بی سی روی هاتبرد قطعه و این یعنی بی خبری دردناک.

ساعت 10. توی نواب دارن یه بسیجی رو که سعی در نجات عکس آقا داره به شدت کتک می زنن. شاید منم بودم میزدم، حیوون شدن با دیدن اینها چقدر آسونه.

ساعت 11:30. آقای میم زیر دوشه. فرصت پیدا می کنم بغض کنم. هنوز خیلی عصبانی ام. اوضاع روحی خودم کم متشنج بود، از فردا لابد…

 
 

بله. امروز ولنتاین بود. روز عشقتون مبارک مردم!

 
 

بعدالتحریر: سه شنبه (بیست و ششم) دم تاتر شهر بازم پر نیروئه، چطونه؟ نمایش اقتداره؟ این اقتداره؟ نیست!

زیرپوستی

از طرف ستاد نمازجمعه تهران یک مسیج حاوی سه بند برام اومده، بند اولش رو به سمع و نظرتون می رسونم:

نماز عید سعید فطر به امامت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مدظله العالی در دانشگاه تهران برگزار می شود.

بگید که شما هم حرکت زیرپوستی رو حس می کنید لطفاً. و بگید که حواستون هست.

لاف

کاری از نیک آهنگ کوثر

به یادتان هست چندروز قبل از حمله ایالات متحده به عراق، صدام حسین رئیس جمهور / دیکتاتور عراق چقدر لاف می زد و در بغداد اینطرف و آنطرف می رفت و قاطی مردمش می چرخید و به شعارهایشان تبختر می کرد. به یاد دارید چقدر پشتش به ارتشش و گارد ریاست جمهوری اش و حزب بعثش گرم بود؟ و در نهایت به یاد دارید حتی یک ماه هم طول نکشید تا دولت (دولت؟!) و پایتخت سقوط کردند؟

به نقل از ویکی پدیا فارسی: شبکه‌های ماهواره‌ای جهانی در ۱۵ فروردین (۴ آوریل) تصویر رهبر عراق را در حالی که توسط طرفدارانش احاطه شده بود و در خیابان‌های پایتخت بمباران‌شده‌اش قدم می‌زد پخش کردند. دود حاصل از سوختن نفت در دوردست قابل مشاهده بود. در حالی که نیروهای زمینی ائتلاف به رهبری آمریکا در حال پیشروی به سمت پایتخت بودند، صدام حسین با لبانی خندان به مردم سلام کرده و با شعارهای آنها همراهی می‌کرد. دولت و ارتش عراق در طول سه هفته پس از حملهٔ آمریکا و هم‌پیمانانش در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) نابود شدند. با شروع ماه آوریل (اواسط فروردین) نیروهای ائتلاف بخش زیادی از عراق را اشغال کرده بودند. مقاومت‌های بسیار ضعیف ارتش عراق یا به راحتی در هم می‌شکستند و یا تبدیل به تاکتیک‌های پارتیزانی می‌شدند. این وضعیت، نشان‌دهندهٔ خروج کنترل از دست صدام بود.

اینها همراه با اخباری که این روزها می خوانم، همه ناخودآگاه من را به مقایسه می اندازند. بیایید با هم چند تیتر را مرور کنیم:

قضاوت با شما

Share

یک لحظه

سلام. خسته نباشید. امروز کار چطور بود؟ اجاره خانه آخر ماه جور می شود؟ شهریه دانشگاه؟ هزینه بیمارستان و داروها؟ کلاس تابستانی بچه ها؟ قسط وام ها؟

حالا باید استراحت کنی، نمی خواهم مزاحمت شوم. فقط وقتت را برای یک تا دو دقیقه می‌خواستم، می‌شود؟

هیچ حواست هست دولت فخیمه:

  • به مدل موی تو هم کار دارد؟
  • به اینکه در این وانفسا تصمیم خودت برای تعداد افراد خانواده تان چیست اعتراض دارد؟
  • به نقشه خانه ات، جایی که زیر فشار قسط وامش یا اجاره خانه اش کمر خم کرده ای، کار دارد؟
  • مدیر مجرد را اخراج می کند در مملکتی که به پسر بیکار زن نمی دهند؟
  • به این پوشش اجباری که بر سر و تنت کرده قانع نیست و می خواهد حتماً همه از این مملکت به بهشت بروند؟

به گمانم کاری از نیک آهنگ کوثر

خسته و درگیر و بی حوصله و تحریک پذیری، ولی لطفاً حواست را -حتی گاهی- جمع کن و ببین چگونه در بند بند تو و رکن به رکن زندگی تو دخالت می کنند. که اگر غافل شوی انگار کن گذاشته ای تو را، خانواده ات را، به لجن بکشند و سپس با وانت پیک آپ از رویت چندبار رد شوند. ناآگاهی و بی تفاوتی آفت است. اجازه ندهید خودتان و نزدیکانتان آفت زده شوید. به حرف زور عادت نکنید.

Share