هوشنگ مرادی کرمانی رو اگر به اسم نشناسین به قصه های مجیدش می شناسید. دوران کودکی و نوجوانیش رو توی کتاب «شما که غریبه نیستید» نوشته. دو تا مساله برام جالب بود، اول اینکه آدم معروفی باشی و همچین خطری کنی و ریز به ریز زندگیت رو تعریف کنی، مخصوصن مسائلی رو که شاید دلت نخواد همه ی عالم و آدم در موردت بدونن. دوم هم اینکه همه ی آدم های معروف، یک شبه به اونجا نرسیدن.
صبح دوباره دعوامون شد. سر اینکه یه کار کوچیک رو غلط انجام داده بود. این عصبیم می کنه که جنبه ی انتقاد شنیدن نداره. هرچند که میگن از کار کردن مردها ایراد نگیرین اما من نمی تونم، مخصوصن وقتی می بینم با یک سوال کوچیک می تونست کار رو درست انجام بده. فلذا گه خورد به این آخر هفته مون، همونطور که به آخر هفته ی پیش خورده بود.
در دوران نقاهت بعد از سرماخوردگی به سر می برم و سینه ای دارم چون دشت نینوا. برم واکسن آنفولانزا بزنم؟ کسی می دونه تاثیر داره یا نه؟
بعدالتحریر: ظهرش یه جورایی معذرت خواهی کرد و اتفاقن آخر هفته ی خوبی داشتیم.
شلغم /کرفس/ویتامین سی این ها همه خودشون واکسنن
هیچکدومو دوست ندارم
آب پرتقال طبیعی چی؟؟؟